مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )
13
خاطرات و خطرات ( فارسى )
گذشته ز اطوار گر نيك و بد * به مدت ز خاطر همى ميرود مگر از خوشىها به ياد آورى * نگو آنچه ديدى بدل پرورى زمانه نداند درنگى بدان * همىبگذرد گر سبك گرگران بماند ترا تجربت يادگار * همان تجربت آيد ايدون به كار كنون اى جوانان نوخاسته * ز آموزگاران آراسته بگيريد جامى بنوشيد شاد * پدر را و مادر بداريد ياد بهر كار نيت به يارى كنيد * همه سربسر سازگارى كنيد انقلاب فرانسه را بيمايه مىدانستم اما از كلمات آزادى برابرى خصوصا برادرى خوشم مىآمد جمهورى بنظرم مدرسهء بىمدير بود اخوى آخر راضى شد معلمى بياورد بيبراشتين « 1 » نامى كه خود محصل بود اجير شد من در سيزده ماه آنچه از مقدمات به كار من مىخورد از او آموختم در امتحان رياضى رسالهء هندسه و جبر را ، متن و حاشيه ، از برداشتم منجمله از موضوعات درس آلمانى قطعهء زنگ شيلر « 2 » بود كه در آن بمناسبت رسم كاتوليك كه در مواقع مهم زندگى بكليسا رجوع ميكنند دورهء زندگى را در ضمن ريختن زنگى بيان مىكند چه در تعميد طفل در عقد نكاح و تشريفات فوت زنگ بنوا مىآيد . در متانت آلمانى و انگليسى در حاشيهء فرانسه همين بس كه به مضرات برخورده از پيروى آن اسلوب نامطلوب خوددارى نموده و راه سلامت پيمودند و گول كلمات را نخوردند كه شيلر از آنها به ميان خالى تعبير مىكند از زبان استاد خطاب بكارگران گويد همانا قالب مهيا است چابك دست به كار بايد زد سعى از ماست و توفيق از خدا تا عرق همت از جبين اهتمام نريزد كس نتيجهء عمل نبيند . اسكافى راست : چون مرد باشد بر كار و بخت باشد * ز خاك تيره نمايد بخلق زر عيار مس گداخته است و به روى نواخته و سيلان مطلوب ساخته بكوشيد تا بمدد آتش و سعى بازو زنگ بر منارهء كليسا برآيد و شهر را پرآوا كند در اول مرحلهء زندگى طفل را نداى ايمان به گوش
--> ( 1 ) - بيبراشتين شعر مىگويد قطعهاى در تبريك سال نو گفته بود در منزل با دستگاه كوچكى كه اخوى داشت چاپ شد و من اينجا عينا درج كردم و ترجمهء آن را به فارسى آوردم . ( 2 ) - فريدريش شيلر از شعراى نامى آلمانى است كه انقلاب فرانسه را از نزديك مطالعه كرده است و در نواى زنگ اشاره به بربريت بشرى مىكند حكايت آزادى سويس را هم او نوشته است در قطعهء ديگر گويد سه كلمه مىشنويم همه رنگ و بيرنگ سهل بگفتار و صعب بكردار و قصدش كلمات آزادى و برابرى و برادرى است در آلمان مثل است كه فلان دشمن تراز برادر است و مصداقش در تقسيم ارث اظهر كلمات همه نويد است و عمل تهديد كشتند سوختند و خراب كردند آزادى برابرى و برادرى بود تن * گويد لوئى قادر بود كه قاهر شود حس ترحم او را بر سر تسليم آورد و فراموش كرد كه وقايهء نظم شريفتر از حفظ جان گروهى فتنهجوى است حق اين بود كه دفع مفسدين مىكرد نظم را برجا ميداشت گوش به حرف حسابى مردم هم ميداد و از تجاوزات جلوگيرى ميكرد گوئيم چون عمل بىمكافات نميماند دانتن ربسپير ما را و رفقا بكيفر رسيدند و ضربهء گيوتين را چشيدند و از آنجا : كل امر جاوز حده انعكس ضده آن هرجومرج ديكتاتورى ناپلئون را پديد آورد و آب بكرد اول رفت باز همان شد كه بود ناپلئون گفت جمعى رجاله بهيچوپوچ قصر سلطنت را زيروزبر كردند و اثاثهء آن را چاپيدند و بجان هم افتادند . سر ناسزايان برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن سر رشتهء خويش گم كردن است * بجيب اندرون مار پروردن است اسامبله ( مجلس جماعت ) در دست رجاله ميرزا بنويس شد بهرچه اراده كردند حكم از اسامبله گرفتند ( * ) - Taine مورخ معروف فرانسوى